عبدالله مستوفى

128

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كار آذربايجان هم اگرچه در درجهء دوم ولى بسيار مهم و لازم بود ، كه بالاخره به اين زمزمهء عدم اطاعت نيز خاتمه‌اى داده شود . دفع فتنهء قيام در آذربايجان مشير الدوله ، از همان روزهاى اوليهء زمامدارى خود ، با قيامىها وارد مبادلهء تلگراف گشته ، موقوف الاجرا ماندن قرارداد و آزادى مطبوعات را متذكر شده ، افتتاح مجلس شورايملى را وعده داد ، و آنها را دعوت كرد كه كسرى وكلاى خود را زودتر تعيين كرده ، بمركز بفرستند تا مجلس تشكيل و تكليف قرارداد هم تعيين شود . مشير الدوله منتظر بود كه قياميها از اين اقدامات دولت قدرشناسى كرده ، با مشروعات دولت مساعدت نمايند . ولى آقايان دست از حرف‌هاى سربالاى سابق برنداشته ، بتركى گفتن « 1 » خود ادامه دادند . مشير الدوله حاجى مخبر السلطنه ( جناب آقاى مهديقلى هدايت ) را كه در دو مورد ديگر از موارد مشكل والى آذربايجان شده . و مردم به بيغرضى و بيطمعى او كمال اطمينان را داشتند بداوطلبى خود ايشان بايالت آذربايجان انتخاب و مامور كرد . تصور ميرفت وجاهت والى جديد ، و اعتماد عامه نسبت به او ، قيامىها را نيز سر جاى خود بنشاند . ولى آقايان اين والى را بدار الاياله راه ندادند ، بطوريكه حاجى مخبر السلطنه مجبور شد بيكى از خانه‌هاى شهرى فرود آيد . هرقدر اين والى وجيه و طرف اعتماد عموم با آقايان از در مسالمت درآمد ، آن‌ها بيمزگى را زيادتر كرده ، حتى والى را در خانهء خود هم تهديد باخراج از شهر نمودند . مخبر السلطنه مجبورا بنظاميه ( محل پادگان قوهء نظامى در باغ شمال ) رفت . قياميها اين كار را مقدمهء فرار والى دانستند و بر رعونت تركى خود افزودند . ولى مخبر السلطنه در دو سه هفته اقامت خود در تبريز ، به خوبى اطلاع حاصل كرده بود كه اهالى از اين اقدامات تبرى جسته ، و همگى هواخواه وحدت ملى هستند ، و قوهء جنگى اين آقايان هم چيز مهمى نيست و قلع و قمع آنها در كمال سهولت ممكن است . اين بود كه بقزاقان نظاميه امر داد به شهر رفته بمركز قيام يعنى دار الاياله حمله و آنها را متفرق ، و از آنها نزع اسلحه كردند . شيخ محمد رئيس قيام در خانه‌اى پناهنده و در زير زمين متوارى شده بود . قزاقها بهدايت دختر بچه‌اى كه به آنها گفته بود شخصى در اين خانه است ، براى گرفتن او به اين محل آمده ، و شيخ كه به قصد دفاع از خود به سمت آنها تيراندازى كرده بود آماج شليك قزاقها شده مقتول گرديد . ولى دكتر مأمور معاينهء جسد استدلالاتى ميكرد كه شيخ محمد خودكشى كرده است و شايد اين قول بىوجه هم نباشد . بعد از بيست و پنج سال كه از اين تاريخ ميگذرد ، و بخصوص بعد از وقايع اخير آذربايجان كه معلوم نيست نتيجهء آن‌چه مىشود ، و دست تقدير تا چه وقت برادران آذربايجانى ما را مثل غلامان صد سال پيش ، اسير سرپنجهء بالشويزم و محروميت از آزادى شخصى خواسته باشد ، امروز ، البته نه از نظر مؤسسين اوضاع فعلى اين ايالت ، بلكه از ديدهء اشخاص وطن‌پرست ، كه آذربايجان را جزو لايتجزاى ايران دانسته ، و اين

--> ( 1 ) - تركى گفتن كنايه از حرف بىمنطق زدن است .